الشهيد الثاني ( مترجم : ساعدى خراسانى )

مقدمه 26

منية المريد ( فارسى )

شيخ مبرور به سفر حج رفته ، وى بعزم خانهء خدا حركت كرد ، در راه با شهيد تصادف كرده ، شهيد درخواست نمود كه اعمال حج را بجا آورده سپس با او بجانب روم حركت كند ، چون از مناسك حج فراغت حاصل كرد ، با او به طرف روم رهسپار شد ، در نزديكى روم مردى با آن قاصد ملاقات كرده ، قضيه را بازجوئى نمود ، گفت اين مرديست از دانشمندان شيعه كه : او را به خدمت سلطان ميبرم ، گفت آيا نميترسى كه شاه بگويد در خدمت من تقصير كردى و به نحوى شايسته مأموريت خود را انجام ندادى گذشته از اين شيخ در آنجا دوستانى دارد ، كه : بالاخره موجب هلاكت تو خواهند شد ، بنابراين بهتر آنست كه وى را بكشى و سرش را براى پادشاه ببرى ، فرستاده ، شهيد را در ساحل دريا بقتل رسانيد ، و سرش را پيش سلطان برد ، شاه از اين معنى برآشفت ، و آخرالامر به سعى سيد عبد الرحيم عباسى كه قبلا نامبرده شد آن مرد را كشت ، و گفته‌اند همانجا كه بدن شهيد افتاده بود گروهى از تركمنان منزل كرده بودند در آن شب ديدند نورى از آسمان فرود مىآيد و بالا ميرود ، پس از اطلاع جسد او را به خاك سپرده و بارگاهى براى او ترتيب دادند ، نگارنده گويد موضوع قتل شهيد سال 966 پس از 55 سال كه : بافاده و ترويج احكام الهى اشتغال داشت واقع شد چنانچه مرحوم شيخ بهائى در تاريخش گفته . تاريخ وفات ذلك الاواه ( الجنه مسقره و اللّه ) ليكن مرحوم شيخ يوسف بحرانى در لؤلؤة البحرين گويد : كه شيخ شهيد در مكه معظمه عصر سلطان سليم عثمانى پادشاه روم در 5 ربيع الاول سال 965 در مسجد الحرام پس از نماز عصر دستگير شد ، و در ظرف يك ماه و دو روز در يكى از خانه‌هاى مكه محبوس بود ، پس از آن